مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
349
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
نظام از هشام پرسيد : از چه روى بر آنى كه روح چون كاربرد جسد را پايان دهد ، باز مىگردد ، و فى نفسه ، اشخاص و اشكال را ، به نيروى روحى ، ادراك مىكند ؟ هشام گفت : زيرا روح جسم نيست تا تضاد در آن راه يابد ، تضادى كه يكى از دو سوى آن ادراك را زايل مىكند كه همان سكون باشد . نظام گفت : پس اگر ، به گفتهء تو ، جسم نيست و تضاد در آن راه ندارد ، پس چيزى را كه در حضور او نيست چگونه ادراك مىكند ؟ هشام گفت : به نيروى انبساط و بر شدن آن بر سترات ( پنهانيها ) و اينكه اين نيرو اشياء را توهّما و تقديرا ، جدا جدا ، اگر وجود داشته باشند ، ادراك نمىكند ، بلكه از طريق لمس و حس ، با هم ، ادراك مىكند . نظام گفت : آيا توهّم و تقدير ، موجب ايجاد شىء و حضور آن مىشود ؟ هشام گفت : اگر منظور تو چيزى است كه موجب مشاهده است - و آن را اگر چه توصيف كنى باز ادراك است - آرى . نظّام گفت : اگر موجب ايجاد شىء و حضور آن مىشود ، اگر چه آن را توصيف كنى ادراك است ، پس چرا نيازمند آلت حسّ است براى ادراك ؟ هشام گفت : آرى ، تا ادراك مائيّت و ادراك صفت ، در وهم و تقدير و در مشاهده و عيان ، جمعا براى او حاصل شود . نظّام گفت : چرا نيازمند اين باشد ، با اينكه او بدون آلت حس ، ادراك چيزى را كه دريافته است طلب مىكند ؟ هشام گفت : تا هيأت ماهيّت آن را در اعلان به توصيف ، بداند . و هيأت چنان كه دانسته است در ضمير است توهّما و تقديرا . نظّام گفت : آيا علم او به ماهيّت چيزى بر علم ما فى الضمير او مىافزايد ؟ هشام گفت : آرى . مىافزايد . زيرا ادراك به حواس ، اوّلى است و ادراك به توهّم ثانوى . زيرا كسى كه طولى را هرگز نديده است آن را توهم نمىتواند بكند تا آنگاه كه در ضمير او متصور شود . پس آنگاه كه آن را ديد و بعد از نظرش غايب شد ، در ضمير او حاضر است و قائم بر ادراك روح است آنگاه كه استعمال حواس را ترك كند [ 1 ] .
--> [ 1 ] گويا متن افتادگى دارد .